close
تبلیغات در اینترنت
ابزار ساخت جايگاه تبليغات

روستای سرای|مرجع مطالب آموزشی و پزشکی و نرم افزار - 4

محرمینده یا حسین گلوب نوایه اغلاروخ

تو کوب یوزاره گؤز یاشی باتوب عزایه اغلاروخ


: جهانگیر پیری
: یکشنبه 27 مهر 1393 : 111
ADS By Saray1

...زندگی پنجره ای باز به دنیای وجود

تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست

آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست

فرصت بازیِ این پنجره را دریابیم

در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پُر مهرِ نسیم

پرده از ساحت دل برگیریم

رو به این پنجره با شوق سلامی بکنیم...

 "سهراب سپهري"

 


: جهانگیر پیری
: دوشنبه 21 مهر 1393 : 103
ADS By Saray1

زندگیست دیگر!

همیشه که همه رنگ‌هایش جور نیست،

همه سازهایش کوک نیست!

باید یاد گرفت با هر سازش رقصید،

حتی با ناکوک ترین ناکوکش...

اصلا رنگ و رقص و ساز و کوکش را فراموش کن!

حواست باشد به این روزهایی که دیگر برنمی گردد...

به فرصت هایی که مثل باد می آیند و می روند و همیشگی نیستند،

به این سالها که به سرعت برق می گذرند....

 

: جهانگیر پیری
: دوشنبه 21 مهر 1393 : 89
ADS By Saray1

 

برای عاشق مهم نیست چگونه راه طی می کند و از کجا می گذرد. عاشق از همه جا می گذرد و فقط دلش برای معشوق می تپد. اگر قلبش خسته شود آن وقت است که تمام وجودش به اسارت خستگی در می آید و آنکه عاشق واقعی است گرداگرد قلبش، دیواری کشیده است ستبر، که به آن خستگی که هیچ، آتش و طوفان هم راه نمی یابد. عاشق دوست دارد سخت به وصال برسد و با رنج راه، گرچه برای رسیدن به معشوق لحظه ها از شمردن های او خسته شده اند و برای رهایی از دستش، خود به زودی می گذرند. اما اگر راه کوتاه باشد و بی بلا، عشق سرد است و بی روح، و زود خواهد فسرد و معشوقش چونان ابری است که زود از صفحه آسمان پاک خواهد شد و اما معشوق من کسی است که مهربانترین و زیباترین است، بعد از حضرت حق. معشوقی مهربان که اگر عاشق خود را گرفتار و بی قرار ببیند، به سویش می شتابد تا او را برهاند و دست بر سر و رویش بکشد. معشوقی که عاشق تر از همه عاشق هاست. او خورشیدی است که روز و شب نمی شناسد. دوست دارم اشعه هایش را جمع کنم و به دست و پایم گره بزنم و در بند او درآیم. به دست و پایش بیفتم و التماسش کنم تا از زنجیرش این حلقه ناقابل را جدا نسازد.

گرچه خسته ام                  
                  گرچه دلشکسته ام                
                                                باز هم گشوده ام دری به روی انتظار       
                                                 تا بگویمت هنوز هم             
                                                به آن صدای آشنا........ امید بسته ام   

  

: جهانگیر پیری
: شنبه 19 مهر 1393 : 71
ADS By Saray1